۶/۳۰/۱۳۸۶

خودکار بدون جوهر و پیوند پانکراس


این شاید به حقیقت پیوستن یه رویا برای دانش آموزا باشه! خودکاری که جوهر نداره و وقتی که یکی از اینا بخری دیگه تا 25 سال برات کار میکنه. خوبی دیگش هم اینه که دیگه خطر جوهر پس دادن و کثافت کاریهای جوهر هم نداره. البته با قیمت این خودکار میشه تا ایران همون 25 سال رو خودکار بیک خرید و استفاده کرد
اصل خبر از سایت گیزمگ
سایت فروش خودکار

یک مطلب هم راجع روش درمانی پیوند پانکراس برای درمان دیابت نوع اول از سایت مایوکلینیک

۶/۲۷/۱۳۸۶

زنو ربات انسان نما، قایق شناسائی اتونوموس و مجانی شدن نسخه آنلاین نیویورک تایمز


یک روبات انسان نما از شرکت هانسون روبوتیکز که میبیند، میشنود، صحبت میکند و بخاطر میسپارد. جالبه که حتی میتونه احساسش رو بوسیله حالت صورتش نشون بده. اطلاعات بیشتر رو از اینجا بخونید

یه قایق کوچک که میتونه بصورت اتونوموس کار کنه و در ماموریتهای شناسائی بصورت استیلت عمل کنه در اینجا معرفی شده

یه خبر جالب هم اینکه نیویورک تایمز رو میشه بصورت مجانی در اینترنت خوند و به مقاله هاش دسترسی پیدا کرد

۶/۲۵/۱۳۸۶

مرگ کولین مک را و هواپیماهای آینده

امروز که اومده بودم یه چند ساعتی کار کنم این خبر رو اول از همه دیدم: کولین مک را قهرمان سابق رالی در سن 39 سالگی در یک سانحه هوائی در گذشت. اون با هلیکوپتر شخصیش در کنار منزلش در اسکاتلند سقوط کرد و کشته شد. حالا البته اگر مثل ما در آپارتمان زندگی میکرد این بلا سرش نمیومد! حالا بگین که چرا نمیری هلیکوپتر شخصی بخری اینم جوابش. برای کسائی که اهل بازیهای کامپیوتری هستن این نام براشون آشنا هستش. یه سری بازیهای رانندگی هستش که با نام این قهرمان سابق بفروش میرسیدن که خیلی واقعی و خیلی هم مشکل بودن. طرفدارای هاردکور این بازیها ولی ازش خیلی خوششون میومد. میتونین در این سایت این بازیها رو ببینین و اینم اصل خبر مرگ این آقا
هواپیماهای آینده هم دچار تحول خواهند شد. اونا باید بتونن با مصرف سوخت کمتر بار بیشتری ببرن و یکی از این ایده ها ترکیب بال با بدنه هواپیماست. یعنی در بال هواپیما هم بشه بارگیری کرد. ناسا یه سری طرح داره و شرکت بوئینگ هم داره پروتوتیپی رو آزمایش میکنه که طرق عادت آمریکائیها اول فکر میکنن راجع به یه هواپیمای بمب افکن که بتونه بیشتر بمب حمل کنه! در هر صورت اینم آخرین این هواپیماها همراه با عکس و تفصیلات

۶/۲۳/۱۳۸۶

ساخت زیردریائی


یک سوئدی خودش به تنهائی و با معلومات زمان دبیرستانش در طی دو سال و صرف 2500 ساعت یک زیردریائی درست کرده و ادعا کرده که میتونه تا عمق 50 تا 100 متری بره زیر آب. خیلی جالبه که اگر آدم ابزار کافی و اراده داشته باشه چه کارها میکنه
اصل خبر از روزنامه آفتونبلادت

۶/۰۸/۱۳۸۶

Stratification of patients

یه ایده داشتم گفتم اینجا بنویسم هم برای خودم که یادم نره و هم برای هر کسی که شاید خواست امتحانش کنه
استفاده از دیتا ماینینگ در گروه بندی بیماران بر اساس اینکه طبق یک گایدلاین خاص درمان شدن یا نه. یعنی اگر جدول دو در دو درمان بیماران در مقابل توصیه گایدلاین رو داشته باشیم دو تا مدل درست کنیم یکی برای بیمارانی که گایدلاین توصیه کرده که درمان بشن و دیگری برای گروهی که گایدلاین توصیه کرده که درمان نباید بشن. در هر کدوم از این گروهها دو دسته بیمار وجود دارن. اونائی که درمان شدن و اونائی که نشدن. هدف هم اینه که ببینیم دیتا ماینینگ چطوری میتونه این گروهها را از هم جدا کنه
این ایده هنوز مراحل اولش هست و خوشحال میشم که اگر شما هم نظری داشتین برام بفرستین

۶/۰۷/۱۳۸۶

Haka

یه رقص جنگ سنتی این مائوریها دارن که آدم وقتی میبینه جفت میکنه از ترس. حالا تیم های ملی نیوزیلند قبل از مسابقه راگبی اینو برای حریف اجرا میکنن که روحیشون بره بالا و روحیه حریف رو هم داغون کنه. حالا شما این کلیپ رو ببینین و ببینم نظرتون چیه. من که ترسیدم خودم
راستی ما ایرانیها هیچ مراسمی قبل از نبرد نداشتیم؟ در طول تاریخ ایران همیشه در حال جنگ بوده و باید یه چیزی باشه یه جائی! کسی اطلاعی داره؟

بازگشت

این مسافرت دور دنیای منم تموم شد بالاخره. بعد از دو روز در راه بودن و طی کردن نصف کره زمین بالاخره رسیدم خونه. البته هنوزم مشکل دارم با تغییر ساعت خوابم. ساعت 3 بعداز ظهر اینجا میشه ساعت 11 شب اونجا که وقت خواب بود. چشمامو با زور باز نگه میدارم و با کمک یه قهوه سیاه خودمو میکشم تا ساعت 5 و 6 که میرم خونه. دیروز گفتم تو خونه یه چرتی بزنم که ساعت شد 9 شب یه دفعه و تازه هنوزم خوابم میومد
این سفر هم غیر از همه منافع علمی که داشت باعث شد رفیق قدیمیمو ببینم. کلی از خاطره های زمان دبیرستان و اوائل دانشگاه رو با هم مرور کردیم. خاطرات قدیمی و شیرین زمان دبیرستان و بعدم دانشگاه. جالب اینه که الان از اون موقع بیشتر از 15 سال میگذره. البته یه بار هم در مدت کوتاهی همدیگر رو در المپیاد دانشجوئی در شیراز دیدیم ولی اون مدت خیلی کوتاه بود. هنوزم بسکتبال بازی میکرد و توی زمین هر روقت میخواست نمیذاشت کسی نفس بکشه. در بریزبن رفتیم وبازی بسکتبالشو دیدم. همونطوری مثل قدیم بازی میکرد. البته من نتونستم بازی کنم ولی خیلی دلم میخواست برم توی زمین. حقیقتش هم من بسکتو در زمین وسط دانشگاه شیراز از اون یاد گرفتم و اون باعث شد که ادامه بدم بازیو. مشهد هم یه مدت بازی میکردم تا وقتی که مربی دانشگاه عوض شد و یکی اومد که دیگه حوصله آموزش دادن نداشت و فقط توپ مینداخت وسط تا دو تا تیم بازی کنن با هم. مربی قدیمی رو چون از اول شروع کرده بود به آموزش دریبل و اصول بازی بچه های قدیمی اعتراض کردن و عوضش کردن
این دیدار باعث شد تا دوباره یادم بیاد که چقدر نکات مشترک داریم با هم. حتی دورادور کلی از سریالها و فیلمها رو دنبال میکردیم. با هم دی وی دی اجرای زنده پینک فلوید رو دیدم و کلی هم حال کردیم. فکر نمیکنم که الان خیلیا با این چیزا حال کنن البته
هر جا که هستین قدر دوستای قدیمیو بدونین و مطمئن باشین که مثل اونا کم پیدا میکنین. اعتماد چیزیه که سخت بدست میاد و دوستان مورد اطمینان هم باید حفظ کرد

۶/۰۱/۱۳۸۶

بریزبن

امروز یه چند روزی میشه که برای سمینار مدینفو 2007 در بریزبن هستم. از اولش هم هوا بارونی بوده تا حالا. از جاهای دیدنی شهر فقط یه کباب فروشی نزدیک هتل رو دیدم تا حالا
روز اول که رسیدم یکی از رفقای خوب قدیمی اومد دنبالم. از رفقای دبیرستان و بعد برای مدتی که من دانشگاه شیراز بودم بهترین دوستم که همیشه با هم بودیم. یادش بخیر که چه خاطراتی داشتیم. ما یه تیم فوتبال دستی هم با هم داشتیم که نه خیلی بد بود و نه خیلی خوب. رفیقم یه ضربه آروم ولی کات دار میزد که معروف شده بود! منم که هر وقت دستم میومد فرفره میزدم
حالا رفیقم اینجا پزشکه و راضی. یکی دیگه از رفقای هم دانشگاهی رو هم قراره ببینم که با هم در مشهد همسایه هم بودیم. حالا چند هزار کیلومتر اونورتراز محلمون قراره همیدگه رو ببینیم
کمی هم از سمینار بنویسم. هر سال که میگذره میفهمم که چقدر بیسوادم. توی این سمینارا که بهترینهای دنیا میان آدم احساس حقارت میکنه. نزدیک 40 نفر فقط از کره جنوبی مقاله و پوستر دارن. هنگ کنگ چکار کرده و تمام سیستم بهداشتیشون کامپیوتریزه شده. این آسیائیها اونقدر پیشرفت کردن در طی این سالها که دیگه رسیدن به اونا هم غیر ممکن بنظر میرسه. دلم میخواست میفهمیدم هنگ کنگیا چطور در عرض 15 سال کاری کردن که از اروپا هم جلو زدن. البته اصولش معلومه: سخت کوشی و کار گروهی
دریه سری بحثهای جالبی شرکت کردم در زمینه دیتا ماینینگ. یه سری مسائلی رو فهمیدم که زیاد بهشون فکر نکرده بودم مثلا بررسی متغیرهائی که در طی زمان تغییر میکنن و چگونگی آنالیز آنها
راجع به این سفرم بیشتر مینویسم بعدا

۵/۲۶/۱۳۸۶

Bangkok

Yo mates! Now I am in Bangkok airport waiting for the flight to Sydney. Damn this airport is huge. It is very modern and clean. I ts good to relax a bit. Last night because a delay in our flight we nearly missed the London-Bangkok flight. I think we made it just with a couple of minutes margin. Now I am using the free internet in Qantas Lodge.
It is interesting to see that how this land earns all her money from tourist and increased her economy power drastically. I think they earn more than we earn from oil export.

۵/۲۵/۱۳۸۶

قطار درجه یک

علت اینی که رفقام منو اینور اونور میبرن و چرا قطار درجه یک دارم و پروازام رو هم همه رو از درجه معمولی عوض کردیم به بیزینس بعدا مینویسم. تمام اینکارها یه هفته قبل از مسافرتم انجام شد یعنی تعویض همه بلیطام. البته اینا رو همشو همسرم انجام داد وگرنه من این سفر مهم رو میخواستم کنسل کنم. این سفر رو هم برای ارائه یه مقاله در سمینار مدینفو 2007 در بریسبین استرالیا انجام میدم.
پشت صندلی من یه زن و شوهر پیر سوئدی توی ایستگاه نورشوپینگ که شهر نزدیک ما هستش سوار شدن. توی این واگن علاوه بر اینترن مجانی، میوه، قهوه و آب هم مجانی هستش. من یه نارنگی ورداشتم که راحت پوستشو میشه کند که از بد شانسی از اون پوست محکمها بود! خلاصه همه دستم کثیف شد و یکی دو قطره هم از آبش روی پیرهنم ریخت. پیرمرد پشت سری خواست بره از این چیزا بیاره به زنش گفت چی میخوای زنه یه لیست بلندبالا تحویلش داد. مرد جواب داد که توی این لیستت فقط قهوه مجانیه و اگر بقیه رو میخواد باید براشون پول داد. پیر زن هم گفت که نمیخواد و فقط براش قهوه و میوه بیاره. فکر میکردم که فقط ما ایرانیا جنس مفت دوست داریم ولی مثل اینکه این سوئدیها هم دوست دارن. کیه که بدش بیاد

سفر به استرالیا

سفر من هم به استرالیا آغاز شد. الان هم دارم از اینترنت مجانی توی قطار اکس 2000 استفاده میکنم. یکی از رفقا زحمت کشید من رو تا ایستگاه اورد. بعد هم باید یه قطار عوض کنم در استکهلم به مقصد آرلاندا. از اونجا هم لندن بعد بانکوک و بعد سیدنی و بعد بریسبین. یکی از رفقای خوب قدیمیم هم اونجاست که میاد دنبالم فرودگاه. آدم رفیق هم زیاد داشته باشه خوبیش همینه! البته مهم داشتن رفقای با معرفته که وقتی به کمک احتیاج داری باشن برات
مسافرت رو خیلی دوست دارم فقط قسمت سختش بازرسی داخل فرودگاههاست که به جرم ایرانی بودن کلی به آدم گیر میدن و اذیت میکنن. حالا خدا کنه مودب باشن هر کاری که خواستن بکنن حتی مثل ایتالیا کفشامم در بیارن و بگردن. سختگیریا وقتی که مسافرت بین قاره ای هستش بیشتره ولی علتش رو نمیدونم

۵/۱۰/۱۳۸۶

ذخیره فایل و منقل کباب


از سایتهائی که میشه توشون فایل ذخیره کرد زیاد پیدا میشن این روزا. یکی که سوئدی هست و جدیدا سروصدا کرده اسمش دینو هستش. تا 2 گیگ میشه توش ذخیره کرد و ایمیل هم میشه درست کرد. ولی قابلیت جالبش گرفتن نسخه پشتیبان بطور خودکار از فایلهای ماست. یعنی شما دایرکتوری رو انتخاب میکنین و براش زمانبندی میکنین و خودش راس ساعت مقرر اینکار رو انجام میده. خودشون میگن که از تکنولوژی نظامی! برای اینکار استفاده میکنن. اطلاعات رو با انکریپتیشن 2048 بیت ارسال میکنن. اگر واقعا اینطور باشه که ادعا میکنن خوبه و میارزه که آدم یه امتحانی بکنه اینجا رو
اگر هم اهل کوه و دشتنوردی هستین حتما بدتون نمیاد که یه منقل که جا کم بگیره داشته باشین. این یه مدل جالبه که از استیل ضد زنگ درست شده و براحتی توی کوله پشتی جا میشه

۵/۰۹/۱۳۸۶

تست هوش

اینم یه تست هوش از وبلاگ مکالمات ذهنی
من از 60 تا تست 53 تا درست زدم. شما چند تا میزنین؟

۵/۰۸/۱۳۸۶

مصرف بهینه انرژی

یک مساله که خیلی بهش فکر میکنم مساله انرژیه. حفظ منابع محدود انرژی، صرفه جوئی در پول و افزایش کیفیت زندگی میتونن نتیجه مصرف بهینه انرژی باشن. حالا به چیزائی ک از زندگی در اینجا دیدم و یا به فکرم رسیده درموردش اینجا مینویسم.

شیشه های چند جداره در منازل برای جلوگیری از اتلاف انرژی. یه خوبی دیگه هم داره که جلوی آلودگی صوتی رو هم میگیره. البته لازم نیست حتما آخرین مدل که سه لایه شیشه در داخل یه قاب پنجره هستن استفاده کرد. میشه از دو تا پنجره به سبک ایران با فاصله چند سانتیمتر جای یه پنجره نصب کرد استفاده کرد. شاید در ابتدا گرونتر بشه هزینه ساخت ولی در دراز مدت به نفع صاحبخونه میشه.
عایقبندی دیوارها و کف خانه ها.
استفاده از نور طبیعی برای روشنائی با استفاده از پنجره های فراوان که اجازه بدن که منازل و یا محل کار بتونن از نور خورشید در حداکثر ساعات روز استفاده کنن.
استفاده از انرژی خورشیدی برای گرم کردن آب منازل و هتلها در استانهای آفتاب خیز. این کار رو خیلی با هزینه کمی میشه انجام داد و کلی صزفه جوئی میکنه در مصرف انرژی. خوبه که یکی از دانشگاهها یه پژوهشکده بزنه در این رابطه و در کنارش یه کارگاه برای درست کردن و فروش سیستمهای مرتبط با اونا.
استفاده از انرژی باد و توربینهای بادی. پیچیده هستش و وسائلش گرون هستن
لامپهای کم انرژی جایگزین لامپهای قدیمی بشن. فکر کنین اگر در سطح کشور این انجام بشه چه تاثیری داره؟
افزایش وسائل نقلیه عمومی. البته اینو که دیگه همه میدونن
استفاده از چراغهای راهنمائی هوشمند در سر چهار راهها
کاهش قیمت دوچرخه و افزایش امنیت در استفاده از آنها در شهرهای بزرگ. وقتی من ایران بودم یه مدت خواستم با دوچرخه برم اینور اونور. بعد از چند مرتبه تا سرحد مرگ رفتن پشیمون شدم. راننده ها مثل اینکه دوچرخه سوارا رو نمیبینن مخصوصا راننده تاکسیها و مسافرکشها
تعویض شیرهای آب در آشپزخانه، دستشوئی و حمام با اونائی که در مصرف آب صرفه جوئی میکنن
و خیلی راههای دیگه ای که ممنون میشم اگر شماها این لیستو با مواردی که به فکرتون میرسه تکمیل کنین. اسمشم بزاریم مثلا لیست مصرف بهینه انرژی یا لیست مبا

یه سری مسائل هم که فرهنگیه و ما باید خودمون جا بندازیم. کم روشن کردن چراغها در خانه نشانه خسیسی نیست. برای ماشین شستن نباید دو ساعت شیر آب شهری باز باشه. برای ظرف شستن میشه از مقدار کمتری آب استفاده کرد. برای تفریح لازم نیست حتما با ماشین رفت بیرون و دور زد و خیلی چیزای دیگه

البته مسائل دیگه ای هم حتما هستن که من خبر ندارم. مثلا صرفه جوئی انرژی در یک کارخانه چطوری انجام میشه. و یا چیزهائی که از دست ما برنمیاد مثلا جمع کردن تمام پیکانها و جایگزین کردن اونها توسط ماشینهای کم مصرف بطور رایگان. و یا اینکه اجازه دادن به فقط ماشینهائی که مصرف پائین دارن داخل کشور مونتاژ و ساخته بشن. یا استفاده از مشتقات گازبه جای سوخت در اتوبوسها و ماشینهای سواری و حتی قطارها

۵/۰۲/۱۳۸۶

تعطیلات تابستان و باطری خالی


ژوئن، ژولای و آگوست زمانیه که سوئدیها مرخصی تابستونی میگیرن و براشون خیلی مقدسه. با هر چی میشه شوخی کرد اینجا به جز با این مرخصیشون. یعنی به هیچ وجهی حاضر نیستن که دور این تعطیلات رو خط بکشن. حتی مثل اینکه اگر کسیشون بمیره هم برنمیگردن و میگن جنازه رو نگه دارین تا ما بعد از تعطیلات بیایم! حالا ما موندیم و سه طبقه بخش خالی! همه مرخصین بجز من که چون کلی کار دارم فقط یه مرخصی ده روزه رفتم. استاده هفته دیگه از مرخصی میاد و من باید کلی کار بهش تحویل بدم. یعدش هم فقط 10 روز فرصت داریم تا همشو مرور و تصییح کنیم. بعد دوباره میره مسافرت و منم یه هفته بعدش میرم استرالیا. خلاصه توی این 10 روزه بعدی ایشون ماشالا سرحال مام با باطری خالی باس خودمونو بکشیم. حالا تا کی دووم میاره آدم که حتی تعطیلات آخر هفته هم بیاد سر کار و کار کنه خدا میدونه. حالا خدا کنه این باطریه تا آخر امسال بکشه بعدش هر بلائی که سرش خواست بیاد بیاد

۵/۰۱/۱۳۸۶

همسایه های مزاحم

ما توی محله ای زندگی میکنیم که خارجی زیاد هست. مثلا توی ساختمون ما که شش خانواده زندگی میکنن، 4 تاشون خارجین. یکی ما، یه خانواده از ویتنام، یکی از عراق و یکی هم از سودان. توی همین ساختمون آدم کلی از اختلافات بین فرهنگهای مختلف رو میبینه. مثلا این خانواده عراقی که چند تا بچه دارن وقتی با هم حرف میزنن فکر میکنی که دارن دعوا میکنن با هم! معمولا هر جای ساختمون بری صدای اینا میاد. هفته ای هم چند بار دعوا و بزن بزن میشه بین بچه ها که دیگه تا توی کوچه صداشون میره. یه بارهم روز تعطیل بچشونو از خونه انداختن بیرون. بچه حدود یک ساعت ونگ زد بیرون در تا فکر کنم بالاخره از ترس پلیس بچه رو اوردن تو. زنه خانواده هم که مثل ابلهاست. هم من و هم همسرم چند بار بهش سلام کردیم و جواب نداده. ما هم دیگه وقتی میبینیمش تحویلش نمیگیریم. شاید فکر میکنه که عراقیها الان هر بلائی که سرشون میاد سرایرانیهاست حتما. اینا هم مثل اینکه دائی جان ناپلئون دارن که همه چیز رو زیر سر یه کشوری میدونن
خانواده سودانیه آروم هستن. یه عطری به خودشون میزنن که مثل بوی صابون ولی 10 برابر قویتر میمونه. همیشه هم پرده های خونشون کشیدست و روز و شب نداره
خانواده ویتنامیه هم که ما بالاخره نفهمیدیم چند نفرند! از 5 نفر تا 10 نفر متغیرن و بچه هاشون همش در حال شکلات خوردن و آشغالاشو زمین انداختن هستن
همسایه روبروئی هم که سوئدیه توی خونش یه شرکت موزیک داره و توی خونه تمرین میکرد. بعضی اوقات هم مثلا ساعت 11 شب یارو قاط میزنه میبینی صدای گیتار و ارگ میاد. مام چند مرتبه زنگ زدیم و مامور ساختمون اومد و بهشون اخطار داد. بعد از اخطارا دیگه صدا ازشون در نمیاد و اگر هم بخوان تمرین کنن قبل از ساعت 11 شب تموم میکنن. مثل اینکه اگر 3 تا اخطار بگیرن باید خونه رو پس بدن به شرکت و پیدا کردن خونه توی این شهر خیلی سخته بنابراین دیگه حواسشون هست
توی ساختمونای مجاور هم یه سری عراقی هستن. حالا میگین از کجا میدونی؟ با این دلائل: داد زدن موقع صحبت کردن با هم، اومدن توی ایوان و با تلفن داد زدن یعنی صحبت کردن، نصفه شب مست اومدن خونه همدیگه و آهنگ ماشین رو تا آخر بلند کردن، کتک زدن زن و بچه و انداختنشون توی خیابان، پسرا ماشالا بازوهای ستبر و دخترا 20-10 کیلو اضافه وزن و چند تا دلیل دیگه
بابا عجب پست خاله زنکی شد این

۴/۳۱/۱۳۸۶

خیاطی اینترنتی


یکی از اقوام همسرم کارش خیاطیه و در یه شهر کوچیک زندگی میکنه. شوهرش یه کارمند ساده ست و این خانم با زحمت شبانه روزی دو تا بچه دانشجو در شهرهای دیگه داره و یه دخترش رو هم به آبرومندی عروس کرده. هرکس که از نزدیکان میخواد عروسی کنه لباس عروسیشو ایشون با هزینه خیلی کمی میدوزه. وقتی که ما میریم ایران با ترس و لرز یکی دوتا مجله مدل لباس براش میبریم که خیلی ارزشمنده براش. خیاطای رقیب هم با کلک همیشه سعی میکنن که اینا رو از دستش در بیارن مثلا با فرستادن دوست و آشنا و درخواست برای قرض گرفتن اونا
بگذریم، وقتی ما اومدیم سوئد و دیدیم که این قیمت خیاطی لباسا چقدر گرونه به این فکر افتادم که کاشکی میشد از اینجا براش سفارش گرفت و وقتی تکمیل شد بفرسته اینجا و ما هم بعدا پولشو براش بفرستیم. با خودم گفتم بابا با این پست اونجا مگه میشه. دیر میشه یا گم میشه و هزار تا مشکل هست و دیگه به این قضیه فکر نکردم
امروز توی یکی از سایتهای سوئدی دیدم که بابا سفارش لباس از طریق اینترنت چقدر شایع شده! کلی سایت هست که از شما نوع پارچه، رنگش و مدلشو میگیرن و بعد بهت یاد میدن که چطوری سایزتو بگیری و براشون بفرستی. اینا رو میتونی در پروفایلت هم ذخیره کنی برای استفاده های بعدی. قیمتش هم اندازه خرید همون پیراهن از هنس مائوریس توی اینجاست. پیراهن از خیاطی به اون قیمت واقعا شاهکاره. تازه بعضیهاشون شلوار هم میدوزن. کراوات هم دارن
وقتی دنبال این میگردی که خیاطا کجان جالب میشه: سری لانکا، استونی، تایلند و از همین کشورهائی که دستمزد کارگر حرفه ای پائینه. البته لازمه این کار داشتن یه سیستم پست حسابی و بانک الکترونیکی هستش. در این سایت که قیمتش از همه جا پائین تره میبینین که به تمام زبانهای مردم پولدار دنیا ترجمه شده و اونا میتونن با پول رایج خودشون خرید کنن

خدا کنه که یه سری از هموطنا که پتانسیلشو دارن هم به این فکر بیفتن. مطمئنم که دوختن بهترین پیراهن با پارچه خوب در ایران از چهل هزار تومن ارزونتر در میاد برای خیاطش . میارزه اگر کسی اینکار رو کنه.
البته راز موفقیت داشتن خطا در حد صفر هستش. اگر یکبار اشتباه کنی و کیفیت در اون حدی که قول دادی نباشه باید ول کنی بری دنبال کار دیگه

۴/۲۷/۱۳۸۶

فوتبال


خیلی زور داره که میخوای بازی تیم ملی فوتبال ایران با مالزی رو ببینی ولی بهترین چیزی که گیرت میاد اینه. آخه به اینم میگن انصاف؟

افتتاح پروژه

در چند ماه اخیر در کنار مسیری که من هر روز چند بار میرم و میام با دوچرخه، دو تا پل درست شده که یکیش خیلی بزرگه و نزدیک به یکسال طول کشید تا تموم شد. نکته جالب اینه که برای هیچ کدوم مراسم افتتاح نگرفتن! شب رد میشدی جلوشون مانع بود که کسی رد نشه. فردا که رد میشدم دیدم بازه و مردم دارن ازش استفاده میکنن. تو دلم گفتم بابا این سوئدیها مثل اینکه یه چیزیشون میشه. مراسم افتتاحی میگرفتن، از یه عده که پول هم برای کارشون گرفتن تقدیر میکردن و سکه طلا میدادن، به یه عده هم غذای مفتی میدادن! چه اشکالی داره مگه؟ تازه اگر پروژه و چیزی که ساخته بودن بعد از 2-1 سال هم خراب شد میتونن تعمیرش کنن و دوباره افتتاحش کنن و دوباره مراسم بگیرن. عجب آدمای بخیلی هستن اینا

۴/۲۱/۱۳۸۶

وبگردی، بنزین و جودو

یه ارتباط مستقیمی بین گرفتاری من و وبگردیم وجود داره. هر وقت گرفتار ترم وبگردیم هم بیشتر میشه! البته مثل اینکه خیلیها دچار این مشکل هستن.
این روزا همه راجع به سهمیه بندی بنزین مینویسن. اینجا هم که بنزین سهمیه بندی نیست ولی اینقدر گرونه که آدم هر وقت میخواد ماشینو تکون بده کلی حساب کتاب میکنه. ما که فقط برای خرید بزرگ آخر هفته اونم هفته در میون ماشینو در میاریم. ماهی یکی دو بار هم بریم مهمونی باهاش. هر ماه هم حدود 40 لیتر بنزین میزنیم. حالا نمیدونم کسیکه تهران زندگی میکنه با 100 لیتر در ماه چکار میتونه بکنه. اینجا حداقل وسایل نقلیه عمومی خیلی خوب و منظم کار میکنن. چند وقت پیش همسرم برای یه دوره آموزشی باید میرفت یه شهر دیگه ولی بدلیل بارندگی قسمتهائی از مسیر رفته بود زیر آب. قطار حرکت کرد با کمی تاخیر و تا مقصد دو مرتبه مسافرا از قطار پیاده شدن و با اتوبوس برده شدن ایستگاه بعدی و بقیه مسیر رو با قطار رفتن تا رسیدن به مقصد. دیر رسید ولی بالاخره رسید و قطار رو کنسل نکردن! یاد یه بار افتادم که از مشهد میخواستم برم شیراز و امتحان هم داشتم. بدلیل وضع هوا 2-1 تا مسیر کنسل شد ولی دیگه جائی برای ماها در نظر نگرفتن و همه به امان خدا ول شدن. بالاخره خودمون از طریق یه آژانس و بکمک آشنا بلیط گرفتیم و خودمونو رسوندیم شیراز
دوباره بعد از نزدیک 2 ماه تمرین جودو رو شروع کردم. هفته پیش برای اولین بار که تمرین کردم موقع مبارزه ازهمه تقریبا خوردم! پریروز بالاخره یکیو زدم ولی از بقیه خوردم. حالا امشب هم تمرین دارم ببینم چی میشه. دفعه پیش یه پسره که کمربند زرد داشت و فکر کنم 15 سالش بود آنچنان ما رو آویزون کرد که خودم باورم نمیشد. بعضی از این سوئدیها هم خیلی خرزور میشن
یکی از بچه های تمرین جودو هم دیدم روی سینش کلی جوش داره. گفتم آبله مرغون گرفتی گفت نه سوریازیس دارم. فکر کردم حالا در ایران مردم همه بیماریهاشونو مخفی میکنن و هیچکس بیماریهاشو به بقیه نمیگه. بیمار بودن که خجالت نداره. نشاندهنده ضعف و ناتوانی هم نیست